تبليغاتX
۩ ۩ ●•·˙·..دخـتـــرانه˙·•● ۩ ۩

 

 

  The image “http://www.swarovski.com/is-bin/intershop.static/WFS/SCO-Media-Site/-/-//publicimages/CG/B2C/PROD/240/842934W240.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

حالمان بد نيست غم كم ميخوريم

كم كه نه هر روز كم كم ميخوريم


آب ميخواهم سرابم ميدهند

عشق ميورزم عذابم ميدهند


 خود نميدانم كجا رفتم به خواب 

 از چه بيدارم نكردي آفتاب


 خنجري بر قلب بيمارم زدند

 بيگناهي بودم و دارم زدند


 دشنه نامرد بر پشتم نشست

  از غم نامردمي پشتم شكست


 عشق اخر تيشه زد بر ريشه ام

  تيشه زد بر ريشه انديشه ام


 عشق گر اين است مرتد مي شوم

 خوب گر اين است من بد ميشوم


 بس كن اي دل نابساماني بس است

 كافرم ديگر مسلماني بس است

 
 در ميان خلق سر در گم شدم

 عاقبت آلوده مردم شدم


 بد از اين با بي كسي خو ميكنم

 هر چه در دل داشتم رو ميكنم


 نيستم از مردم خنجر به دست 

 بت پرستم بت پرستم بت پرست


 بت پرستم بت پرستي كار ماست

 چشم مستي تحفه بازار ماست


 درد ميبارد چو لب تر ميكنم

  طالعم شوم است باور ميكنم


  من كه با دريا تلاطم كرده ام     

    راه دريا را چرا گم كرده ام  


 قفل غم بر درب سلولم مزن

 من خودم خوش باورم گولم مزن


  من نميگويم كه خاموشم مكن

 من نميگويم فراموشم مكن


 من نميگويم كه با من يار باش

 من نميگويم مرا غمخوار باش 


 من نميگويم دگر گفتن بس است 

  گفتن اما هيچ نشنفتن بس است


 روزگارت باد شيرين شاد باش

دست كم يك شب تو هم فرهاد باش


آه در شهر شما ياري نبود 

 قصه هايم را خريداري نبود


خسته ام از قصه هاي شومتان 

خسته از هم دردي مسمومتان 


اين همه خنجر دل كس خون نشد 

اين همه ليلي كسي مجنون نشد


آسمان خالي شد از فريادتان 

بيستون در حسرت فرهادتان


كوه كندن گر نباشد پيشه ام

بويي از فرهاد دارد تيشه ام


گر نرفتم هر دو پايم خسته بود

تيشه گر افتاد دستم بسته بود  


هيچ كس دست مرا وا كرد ؟ نه

هيچ كس عشق مرا ما كرد ؟ نه

 
هيچ كس اندوه ما را ديد ؟ نه

هيچ كس از حال ما پرسيد ؟ نه


هيچ كس چشمي برايم تر نكرد

هيچكس يك روز با ما سر نكرد


هيچكس اشكي براي ما نريخت

هر كه با ما بود از ما ميگريخت


چند روزيست حالم ديدنيست 

حال من از اين و آن پرسيدنيست


گاه بر روي زمين زل ميزنم

گاه بر حافظ تفعل ميزنم


حافظ ديوانه فالم را گرفت

يك غزل آمد حالم را گرفت


ما ز ياران چشم ياري داشتيم

خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

 

                                                               

پ.ن: دلم برای همه تنگوولیده بوود مخصوصا وبلاگ

پ.ن : یه مدتی نیستیم شرمنده !

پ.ن:سرم خلوت شد میام جبران... دهن بدخواه مدخواه های وبلاگم آسفالت میکنم فقط منتظر باشن...

پ.ن:مواظب خودتون باشین بدروود !               

 پ.ن:ما تعبیر رویایی هستیم که دیروز برای فردا دیده بود... تا بعد خدانگهدار...

+ تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 2:56 نويسنده گل دختـــرا (زهره و مینا) |

دخــــترانه بهتـــرینه...بــاور کن ! !